محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
410
رشحات البحار ( فارسى )
وى است و متعلق مشيت وى ، تعين ظهور و فعل او است . فعل و ظهور وى نيز مناط حضور وى است . پس او ظاهر و حاضر است . در اين نكته تدبر شود . حاصل اين دو مقام اين است كه از آنجايى كه بنده در مرحله اول مقيد به عالم كثرت است ، تعين ظهور را مىبيند و حكم مىكند كه در حضور وى است . اين است كه نظر وى در ثناى پروردگار به اين صورت است كه حمد و همه عوالم ، حتى عالم آخرت ، را به خداوند اضافه مىكند و مىگويد : الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ « 1 » اما در مرحله دوم بهطور كامل از بند تقيد خارج شده و به عالم وحدت و ظهور توجه دارد ، حكم مىكند به اينكه حق ، ظاهر و حاضر است . به همين خاطر ، قلبش را به حضور معبود توجه مىدهد و مىگويد : إِيَّاكَ نَعْبُدُ « 2 » وقتى هم كه اين امر - ان شاء اللّه - به صورت ملكه درآيد ، كار به مرتبه پنجم مىرسد . مرتبه پنجم [ حضور قلب به اينكه عبادت حق ، با ( حول قول ) خود حق . صورت مىگيرد ] عبارت است از حضور قلب به اينكه عبادت حق ، با ( حول قول ) خود حق صورت مىگيرد . همچنانكه حرف « ب » در بسم اللّه الرحمن الرحيم و آيه اياك نعبد دال بر اين امر هستند ؛ زيرا مفاد اين حرف ( ب ) و آيه اياك نعبد اين است كه با مشيت رحمانى و رحيمى خداوند نمايان شد كه همه محامد براى خداوندى است كه پروردگار جهانيان است . چنانكه انگار عابد مىگويد : بهوسيله خود تو تو را پرستش مىكنم . قبلا هم بيان شد كه خداوند متعال همه اشيا را با مشيت آفريد ، ولى مشيت را با خود مشيت آفريد . وقتى اين مرتبه هم كامل شد و عابد مشاهده كرد كه پرستش او براى حق ، با يارى و استعانت خود حق است ، كار به مرتبه ششم مىرسد .
--> ( 1 ) . فاتحه ( 1 ) : 2 - 4 . ( 2 ) . همان .